السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

26

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

معناى اين سخن ، الغاى نقش سند در شناخت حديث نيست ، بلكه به كارگيرى ديگر شواهد و قرائن براى دريافتِ مقصود اخبارى است كه حقّشان از سوى بعضى از مسلمانان ادا نشده است . در هر حال ، هم اكنون مجموعه‌اى از مسانيد حديثى در اختيار داريم كه « صحاح ستّه » ناميده مىشود و گروه زيادى از مسلمانان به احاديث آنها عمل مىكنند و سواى آنها را - هرچند اكسير مُجَرَّب باشد - نمىپسندند ؛ و مسانيد ديگرى را مىبينيم كه « كتب اربعه » ناميده مىشود و گروه ديگر از مسلمانان به آنها عمل مىكنند و بر اين باورند كه صحيح‌ترين احاديث در آنهاست و اين كتاب‌ها از وضع و تحريف به دورند و از تأثير عوامل خارجى مصون مانده‌اند . حال اين پرسش مطرح است كه : روايتِ صحيح كدام است و در كجاست ؟ آيا به راستى همهء احاديثِ صحاحِ ستّه صحيح‌اند ؟ يا اينكه ميان آنها ضعيف و مُرسَل و ديگر احاديث نارسايى هست كه بايد در آنها درنگ ورزيد ؟ احاديث اهل بيت چطور ؟ آيا همه‌شان صحيح‌اند يا اينكه ميانشان احاديث ساختگى و ضعيف وجود دارد ؟ بايد به اين سؤالات پاسخ گفت و اين كار پس از وارسى ريشه‌هاى اين قضيّه در نصوص تاريخى و حديثى ، شُدنى است . شايد مهم‌ترين و بارزترين رخدادى كه در سنّت پيامبر - از نظر متن و معنا - اثر گذاشت ، منع ابوبكر و عمر از نقل و تدوين حديث باشد و نقش شيخين در تطبيق اين نگرش و استمرار آن در عهد عثمان و معاويه كه پس از آن ، خلفا آن را دستورالعمل خويش قرار دادند تا اينكه عمر بن عبدالعزيز اين كار را متوقّف ساخت و به تدوين حديث امر كرد . با وجود اين ، گروهى از بزرگان صحابه و تابعان ، تدوين را شيوه و روش خود برگزيدند حتّى در عهد عمر كه به سخت‌گيرى و قساوت نسبت به مخالفانِ انديشه‌اش معروف بود و از آنهاست : على بن ابى طالب ، مُعاذ بن جبل ، ابَى بن كعب ، عبدالله بن مسعود ، انس بن مالك ، ابو سعيد خُدرى ، فاطمه زهرا ، ابوذر ، و ديگران . اينان به تدوين و نقل حديث مىپرداختند و براى منع توجيهى نمىديدند و نظر ابوبكر و عمر - و پيروان آنها - را مقدس و مناقشه ناپذير نمىدانستند و چونان ديگران